الملا فتح الله الكاشاني
56
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
در ( لا يسبقونه بالقول لا يسبق قولهم ) قوله است و نكته در نسبت دادن سبق به او سبحانه و ملائكه و قول را محل و ادات آن گردانيدن تنبيه است بر استهجان منفى كه معرض به باشد مر كسانى را كه گفتهاند بر او سبحانه آنچه او نگفته و مراد بقوله بالقول بقولهم است و ترك اضافه و تعويض لام بعوض آن به جهت اختصار است كه موجب تجافيست از تكرير ضمير * ( يَعْلَمُ ) * ميداند خداى تعالى * ( ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ ) * آنچه پيش ايشانست * ( وَما خَلْفَهُمْ ) * و آنچه از پس ايشانست يعنى آنچه فرشتگان مقدم و مؤخر داشتهاند از اعمال و اقوال بر او پوشيده نيست اين كلام بمشابهء علت ما قبل است و تمهيد ما بعد چه ملائكه به جهت احاطهء او سبحانه باحوال سابق و لاحق ايشان ضابط انفس خودند و مراقب احوال خود * ( وَلا يَشْفَعُونَ ) * و در خواست نميكنند * ( إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى ) * مگر كسى را كه خدا به پسندد كه در حق وى شفاعت كنند و آن كسيست كه بوحدانيت او اعتراف كند چنان كه ابن عباس فرموده كه شفاعت نكنند مگر كسى را كه بگويد ( لا إله الا اللَّه محمد رسول اللَّه ) بدانكه اصحاب وعيد را در اين آيه دليلى نيست بر آنكه اهل كباير را شفاعت نباشد براى آنكه رضا مطلقست و مقيد به چيزى نيست پس شايد كه بعضى از اعمال صاحب كبيره پسنديدهء خدا باشد و بسبب آن اعمال حسنهء مرضيه قلم عفو بر سر كبيرهء او كشد و از آن شفاعت او را ارزانى فرمايد و نيز در صفت ملائكه ميفرمايد كه * ( وَهُمْ ) * و ايشان يعنى فرشتگان با وجود قرب منزلت و مزيت مكرمت و عدم قصور فتور در طاعت * ( مِنْ خَشْيَتِه ) * از ترس عذاب و عقوبت او سبحانه * ( مُشْفِقُونَ ) * ترسانند از آنكه مبادا تقصيرى در عبادت ايشان واقع شود و يا از مهابت و عظمت او لرزانند و به جهت آن هرگز قصد خطيئت نميكنند چه جاى آنكه آن را بفعل آرند اصل خشيت خوفيست با تعظيم و لهذا مخصوص شده بعلماء و اشفاق خوفيست با اعتنا پس اگر متعدى نيز باشد به من معنى خوف در او اظهر خواهد بود و اگر به على متعدى شود به عكس از حضرت رسالت ( ص ) منقولست كه رايت جبرئيل ليلة المعراج ساقطا كالحلس من خشية اللَّه عز و جل يعنى ديدم جبرئيل را در شب معراج كه مانند كليم منبسط افتاده بود به جهت خوف و خشيت حضرت عزت و امير المؤمنين ( ع ) در صفت خشيت ملائكه فرموده كه منهم سجود لا يركعون و منهم ركوع لا ينتصبون و صافون لا يتزايلون و مسبحون لا يسامون لا يغشاهم نوم العيون و لا سهو العقول و لا فترة الأبدان و لا غفلة النسيان و منهم امنا على وحيه السنة على رسله و مختلفون بقضائه و امره و منهم الثابتة فى الارضين و هم السفلى اقدامهم و المارقة من السماء العليا اعناقهم و الخارجة من الاقطار اركانهم المناسبة لقوايم العرش اكنافهم ناكسة